محاكمه عشق
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
جلسه محاكمه عشق بودxa0xa0و عقل قاضی ،و عشق محكوم ....xa0xa0به دلیل تبعيدبه دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضایعفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگرتو نبودس كه در آرزوی شنيدن ص...
یادته؟
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
سلام عشق نازمیادته،ی روزی تو همین وبلاگ برات یه پست گذاشتم که ته تهش نوشته بودم: هیچ حرف نگفته ای نمونده؟صادقانه بگم که چند وقته فکر و دلم همش مشغوله و با خودم درگیرم.نمی دونم چطور بگم.فقط حس میکنم با بعضی حرفا و رفتارا داری آروم آروم خوردم میکنی،مطمئنم اگه تاثیرات این حرفاتو میدونستی شاید هیچ وقت ن...
برای تو.برای رفع غمهایت.برای قلب زیبایت
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردمنمیدانم چه میخواهیولی امشب ...برای تو.برای رفع غمهایت.برای قلب زیبایتبرای آرزوهایت...به درگاهش دعا کردمxa0ومیدانم خدا ازآرزوهایت خبر داردیقین دارم دعاهایم اثر دارد!
دوست دارم
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
xa0در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیشگرفتم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0می دانمكه نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0درقلبم غوغایی است غوغای عشق توxa0xa0xa0xa0نگاهتبرایم همچون رودخانه ایی است كه هرگز درآن ركودی نیستxa...
خدایا...
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
بازم چشمامو می بندم که خوبیهاتو بشمارمنمی تونم فقط میگم خدایا دوست دارمتو دیدی من خطا کردمدلم گم شد دعا کردمکمک کن تا نفس مونده به اغوش تو برگردمتو حتی از خودم بهتر غریبیهامو می شناسینمی خوام چتر دنیا رو که تو بارون احساسیخدایا دوست دارم واسه هر چی که بخشیدیهمیشه این تو هستی که ازم حالمو پرسیدی
فقط به خاطر تو...
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
در فصل تگرگ عاشقت مي مانم با ريزش برگ عاشقت ميمانمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 هرچند تبر به ريشه ام مي کوبي xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0تا لحظه ي مرگ عاشقت مي مانم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
از من نپرس چقدر دوستت دارم
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
اینجا درقلب من حد و مرزی برای حضور تو نیستبه مننگو کهxa0چگونه بی توxa0زیستن را تمرین کنممگر ماهیبیرون از آب میتواند نفس بکشدمگر میشود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانمبگو معنیتمرین چیست ؟بریدن ازچه چیز را تمرین کنم ؟بریدن ازخودم را ؟مگرهمیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
....
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
تمام اعضــ ـاء و جَوارِحَـ ـم ..براے مَن كار مــے كــُنند !جُز این قَلــ♥ـبِ لامَصَب !..كه كار مـــے كُـند ..براے تــ ♥ــو !!
نفس کشیدن را فراموش می کنم
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
وقتی مرادرآغوش میگیری یادم میرودباید نفس بکشم....
میخواهم از تو بگویم
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 19:13
این بار حصاره کلمات را می شکنم ودلم را به قاصدک های آواره میبخشم,برای از تو گفتن نیازی به کلام نیست...از تو که بگویم:اشکها بی بهانه از آسمانه کلامم میباردواژه ها در رگ سخنم میجوشدو جملات در نوک قلمم به رقص در می آیندوقتی از تو می گویم:زمین رهایم میکند تا به آسمانی ترین شعر ها عروج کنمو از شاخه معرفت...